ابراهيم اصلاح عربانى
209
كتاب گيلان ( فارسى )
عمليات آنها را به ما نشان داده و شواهد حسى كافى است كه چه كرده و چه مىكنند . بيچاره مردم ، همان مردمى كه از اصول خلقت و از حقايق ودايع طبيعت بىخبرند . مانند گوسفند خود را تسليم اين ستمكاران نموده ، دم كاردهاى برندهء اين سلاخان بيرحم دستوپا زده ، مطيع صرف بلكه خود را بنده و بردهء آنها دانسته ، در عالم ذهن و تصور خود خطور نداده كه روزى ممكن است سلاسل عبوديت اين عزيزان بىجهت از هم گسيخته و از زير بار اسارت و بندگى اين خدايان مصنوعى بتوان شانه خالى نمود . گاهى از ميان اين طبقهء مظلوم رنجكش ، يك نفر يا اشخاص معدود معينى براى آگاهى ساير مظلومين ، براى تحصيل حقوق مشروعه آدميت ، براى قلع و قمع ريشهء جور و اعتساف طبقات ستمگر ، با تحمل هرنوع مذلت و مشقت و با هرگونه فداكارى قيام كرده كه شايد اصول مساوات و عدالت را مجرى ، رسوم ظلم و تعدى را محو و مظلومين را از قيد رقيت و بيچارگى نجات دهند . ايران كه يكى از قطعات دنيا و اهالى ايران كه يك قوم از اقوام ساكن دنيا هستند ، قرنها است در دست استبداد سلاطين جور ، امراء خودسر ، خوانين جاهطلب ، رؤساى شهوتران ، اربابان بيرحم و فتوت ، صورت خرابهء مهيبى را به خود گرفته كه هرعابر و هرناظر و هرمتفكرى از منظرهء اسفناك آن و ساكنين آن گرفتار بهت و حيرت مىشود . در قرون اخيره ، سياست جهانگيرانهء همسايگان همسايه آزار ما ( دولت متجاوز انگليس و حكومتهاى جابرهء تزارهاى سابق روسيه ) ضميمهء مظالم حكمداران شهوتپرست ايران شده ، براى اسارت اين قوم مظلوم در صحنهء اين خرابهء اسفآور با تمام قوه عرض اندام كرده و بهترين وسيلهء اسارت اين كشور را همدستى و تقويت سلاطين و امراء و بزرگان اين سرزمين دانسته و با جميع قواء خود تسلط آنها را به سايرين تحكيم و تأكيد مىكردند . اين قصابان مسلخ ايران ، استفاده از مقاصد همسايگان طماع كرده ، آنچه را كه در قدرت و توانايى خود داشتند دربارهء زيردستان اعمال نموده ، ذرهاى از مظالم خوددارى نكرده ، حال ايران و ايرانى به اين منوال باقى بود تا سنه 1324 ، عدهاى از متفكرين و اشخاص حساس مطلع و دلسوز حقيقى اين قوم رنجديده كه از حقوق مليت و از خصوصيات خلقت خود و همه مطلع بودند ، بناى مطالبهء حقوق ملى را گذاشته ، آزادى و حريت را كه حق مشروع همه بود خواستگار شدند . به تدريج انقلاب شروع شده محمد على شاه سابق مخلوع و مجلس ملى تشكيل و احمد شاه فرزند او به سلطنت مشروطه منصوب گرديد . بدبختانه به علت عدم تفكر و تعمق پيشقدمان آزادى ، به هرطريقى بود همان امراء و خوانين ستمگر زمام رياست مشروطيت را در دست گرفته ، انقلاب را به منفعت خود سوق دادند . بالجمله اين انقلاب و نهضت و فداكارى ملت بيچاره به جاى منفعت ، مضرت توليد نمود ، سابق به اسم سلطنت مىشده اين دفعه به نام سلطنت مشروطه همان سلطه و اقتدار جور و ظلم را اعاده دادند . مردم كه براى احساس هواى آزادى تا حدى از خواب غفلت و مستى و جهالت بيدار شدند ، بناى ستيزه و مقاومت گذاشتند كه قطع ايادى جابرانهء مرتجعين حقيقى و مستبدين به لباس مشروطه را نمايند . آنها بازهم به اتكاى قواى همسايگان ، بناى معارضه گذاشته ، فجايع خونين 1330 را در قطعات شمالى ايران ظاهر نموده ، دوباره ايرانيان را با حمايت امراء تزارى و كمكهاى باطنى انگليس به شكنجه ، ظلم و تعدى گرفتار كردند . چيزى نگذشت كه عمر اين مدت تطاول سپرى و جنگ بينالمللى شروع شد و موقع استفادهء مظلومين اين سرزمين رسيد . قسمت بزرگى از احرار و عناصر فداكار در حدود غرب و جنوب ايران ، عدهاى از فدائيان گيلان در جنگل دار المرز بر ضد خائنين ايرانى و همسايگان متجاوز قيام كردند . پادشاه ايران كه همهء آرزوهاى ايرانى بيچاره را زير پا گذاشته بود ، عوض همراهى با ملت و سعى در استخلاص آنها ، همراه امراء و مرتجعين مملكتى با قواى انگليس و نيكلا متفق شده ، فداكاران غرب و جنوب را محو نموده ، عطف توجه به حدود گيلان نمودند . در اين اثنا به همت غيورانهء جوانمردان روسيه ، حكومت ظالمانهء نيكلا و همدستان او را منهدم كرده ، جمهورى سويت را تأسيس نمودند . از سمت شمال روايح آزادى و همراهى وزيدن گرفته ، از اين حدود اطمينان كامل حاصل شده ، تا حدى به مساعدت آنها مستظهر گشتند . ولى از طرف ديگر ، دچار پنجهء قاهرانهء انگليسيها شده و انگليسيها نيز با قواء خود و قواء دولت مرتجع ايران بساط دولت و آزادى را برچيده و پنجههاى قاهرانهء خود را به جسد اين كشور به طورى فروبرده كه مظالم قرون سابقه در برابر اين خاطرههاى سهمگين جديد محو شد . مجلس ملى را منحل ، حكومتهاى نظامى در ايالات و ولايات تأسيس ، قرارداد مشئوم را با دولت ايران در غياب مجلس شوراى ملى ( كه هيچ قراردادى بدون تصويب مجلس شوراى ملى رسميت ندارد ) براى بلع ايران منعقد كردند . بعضى از جرايد معلوم الهويه را مزدور خود نموده و آنها را براى مغلطه و اشتباه اذهان خارجيان وادار نموده كه ملت ايران را از اين قرارداد راضى جلوه دهند و در تحت تأثيرات حكومتهاى نظامى و تهديد اردوهاى مسلح انگليسى و عدهاى از ناخلفان ايرانى شروع به انتخابات نمودند . همان مفتخوران قديم و همان ستمگران مردمآزار را به وكالت منتخب نموده كه در موقع افتتاح مجلس ، بدون تأمل قبالهء مالكيت ايران را تسليم او كنند . شاه غافل را به مهمانى برده ، تلگرافخانهها و پستخانهها را سانسور گذاشته ، در غالب نقاط ايران اردوهاى منظم نگاهداشته ، طرفداران حريت و تنقيدكنندگان قرارداد مشئوم يعنى فرزندان دلسوز و حساس اين آبوخاك را اعدام و حبس و تبعيد كرده و همهء موجبات اسارت را مجددا تهيه نمودند . قواى احرار جنگل گيلان را كه پنج سال و نيم است با تحمل هرگونه مشقتهاى طاقتفرسا ، در مقابل قواى ظالمهء انگليس و ايران و مرتجعين مظلوم آزار و اربابان القاب و مناصب دروغى قيام كرده كه روزى موفق به نجات طبقات زحمتكش شوند و اين قوهء ملى را كه در زواياى جنگل گيلان آخرين مايهء اميد احرار ساير ولاياتى كه مقهور قواى خصم گشته بودند ، مانع كلى مقاصد خود دانسته و يگانه عامل مؤثر در جلوگيرى از اجراى خيالات خود فهميدند ، در مقام محو اين قوه نيز برآمدند . آثار فضايح تاريخى آنها در گيلان قرنها زدوده نخواهد شد و از سمتى دولت انگليس با آن اسلحهء خود ( تزوير ) ، روسيهء آزاد را با فرزندان ناخلف خود ( طرفداران نيكلا ) به طورى مشغول نمود كه به هيچيك از مظلومين جوار خود نتوانستند معاونتى كنند ؛ چندى نيز اين روزگار مشاهده شد .